X
تبلیغات
رایتل

سلام.

امروز همسری کلاس داشت.  کلاس رایتینگ ورداشته. برا همینم هفت اومد. تا رسید با دوستش رفتیم جشنواره بهارنارنج. خوب بود ولی خیلی گرون بود. یه چیزای سنتیش و تزیینی بود که من تو تهران تو بازار قیمت کمتر ازش دارم. و نگرفتم. همسر دستم رو باز گذاشت تو خرید اما من نگرفتم. البته الان میگم کاش یه بطری عرق بهار برا مامان میگرفتم. حالا شاید برم خودم یه بار. امشب کیف برای خودم و چندتا گل سر برا برادرزاده خواهرزاده هام گرفتم.

دلم برای مامان و بابام تنگ شده. همسر اصرار داره من این دو هفته که اون کلاس داره و کل زمانش پره برای درس خوندنش من تهران بمونم تا حوصلم سر نره. نمیدونم بپذیرم یا نه.

باید بشینم فکر کنم و با دلایل خاص زندگیمون بپذیرم برم یا نه.

اگرم برم اون خونه خودمون نمیمونه چون مادرش نمیزاره کلا مامانش با این مث بچه ها رفتار میکنه. و میره پیش مادرش.

خیلی بارون اومد امروز و هنوز داره میاد. 

امروز اصلا حال نداشتم ناهار درست کنم. میخواستم قیمه بزارم که اصلا بیحال بودم نشد. کوکو سبزی درست کردم شب هم پنینی.

فردا قیمه میزارم. دلم میخواد گیاه خوار شم. ولی نمیتونم با نفسم مبارزه کنم. تو این هفته لوبیا پلو عدس پلو درست کردم و گوشت نخوردم. اما خوب کشک بادمجون درست کردم که کشک داشت و ته چین که مرغ داشت. 

مصرف مرغ و گوشت رو تو خونه کم کردم. و کمتر میکنم. ولی تخم مرغ و ماست و شیر و اینا نمیشه واقعا. هنوز  به اون درک و پذیرش نرسیدم که بتونم. فکر میکنم همین که کم کردم رو به پیشرفت هستم.

[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ] [ 00:32 ] [ زهرا ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 79622