X
تبلیغات
رایتل

سلام.

پنج شنبه شب بخیر گذشت.  عاااالی بود. پسرعموی همسری که نیومد. ینی خانومش دعوت داشت یه مجلس زنونه. فقط پسرعموم اومد و خانومش. چقد از روش تربیتی که برای بچشون داشتن خوشم اومد. من آزادش گذاشتم که بهش خوش,بگذره اما لحظه به لحظه حواسشون بهش بود,که وسایلم رو زیر و رو نکنه.

آش رشته درست کردم. اش دوغ دستپخت همسری بود. با میکر ساندویچ مرغ و قارچ گذاشتم. ته چین مرغ.  حلوا و فرنی. موهیتو و شربت زعفرون. الحمدلله خیلی هم خوشمزه شد همه چیز. از تشنگی مردم اون روز. ساعت یک و نیم از خواب پاشدم و تا لحظه  اذان تند تند کارامو کردم 

خود,کدبانومو قربون برم خخخخخ انقد قربون صدقه خودم رفتم اون روز باورم نمیشد من  اونارو درست کردم هی به خودم انگیزه و اینا میدادم که خسته نشم کارام نمونه. خانوم پسر عمو خیلی خوبه. خیلی کمکم کرد واقعا.  فرز هم بود بیشتر کارامو اون کرد.

والا دیگه جونم براتون بگه منتظر نتیجه ازمونیم. همسری خیلی استرس داره و من بیشتر. دیگه سپردیم دست خدا.

بهش,گفتم برا عید فطر منو ببر دریا. 

تعطیلیهای,بعد عید دلم میخواد همراه مادرم اینا بریم خونه تو روستای پدریمون. ولی,همسر نمیاد. والا دیگه فعلا حال و حوصله اینو ندارم که باز دعوا کنیم گیر ندادم. چند بار اشاره کردم اما همین که داشت جوش میاورد ادامه ندادم. 

همسر هنوز کولر رو نصب نکرده. میگه باید کولرمون رو بفروشم و یه پنجره ای,بخرم. یا اینکه اینو بزارم خونه مادرم بمونه کولر پنجره ایه اونارو بیارم. 

گفتم تو از روز اول نمیدونستی قراره این کولرو تو خونه خودمون نصب کنی که الان میگی پول نصبش رو ندارم؟ 

میگه اشتباه کردم.

گفتم بله به حرف من گوش,نمیدی به حرف دیگران گوش,میدی حالا به همون دیگران بگو بیان برات نصب کنن.

اره دیگه زندگیه مام فعلا اینه.

[ شنبه 12 تیر 1395 ] [ 10:08 ] [ زهرا ] [ نظرات (14) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82450