X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

مامانم اینا دوشنبه رفتن.

روزای آخر همسر نزاشت برم پیششون. دعوا راه مینداخت. فقط دو ساعت آخر رفتیم خداحافظی کردیم.

حالا خودش الان یه هفته اس منو نگه داشته خونه مادرش. دوشنبه که عید بود باید پیش مادرش میبودیم. بعد خواستم برم که براش کار پیش اومد رفت تهران باز من موندم اینجا. مراسم عقد پسرعموشه شنبه وگرنه منم باهاش میرفتم تهران پیش مامانم ولی اون یه روزه رفت و اومد. یه پیشنهاد کاره. اون که اینجا رو ول نمیکنه نمیدونم چرا رو این پیشنهاد کارا پامیشه میره تهران.

اخرشم از ترس نزدیکی من به خونوادم نمیره. 

البته این حقوقش وسوسه انگیزه. دو برابر اینجاس. شاید ینی خدا کنه درست شه بریم. واقعا سختمه اینجا.

بهش گفتم امروز ینی پنج شنبه بریم خونمون شنبه بیایم برا مراسم. مادرش فهمید نظرم اینه چندبار گفت پسر برین خونتون وسایل مراسمو بیارین تا شنبه همینجا باشین دیگه هی نرین بیاین. انقد ناراحت شدم. طبق معمول هم همسری نظر مادرش رو گو ش میده نه من.

تازه گفت ناهار میبرمت بیرون مادرشم زرررت گفت پسرم ناهار قرمه سبزی میزارم جایی نرین. اونم گفت چشششششم!!!! 

اصن اصاب ندارم. بخدا مادرشوهرم خیلی خوبه اصلا کار به کارم نداره تا لنگ ظهرم بخوابم چیزی نمیگه مث بعضی ها متلک نمیندازه یا ازم کار نمیکشه تو خونه نهایتش ظرف شستنه اما اینکه اینطوری جلو چشمم بهم نشون میده که فرمون دست اونه و من تو زندگی خودم هیچ کاره ام واقعا ناراحتم میکنه. حسوده مادرشوهرم.

نمیخواد همسری مستقل باشه.

دلم میخواد میرفتم خونه خودم رااااحت. اینجا برادرشوهرم هست منم که جلوش با تیشرت و شلوارک و سرلخت نمیتونم باشم هوا گرمه اصلا همسری حالیش نمیشه این چیزارو!  

الان دو روز بعد مراسم پسرعموش مراسم عقد دختردایی منه تو گرگان. میگه اونو نریم! فقط تمام مراسم های فامیلا خودشو میره.  مادرشوهرمم اینارو یادش میده.

خونه عموم دعوت بودیم برا شام به من میگفت همسری درس داره پس فقط موقع سفره انداختن زنگ میزنیم بیاد!! اخه تا چه حد تبعیض!! دیوونه شدم بخدا. 

[ پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 ] [ 19:20 ] [ زهرا ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 109683