X
تبلیغات
رایتل

تو راه که میومدیم باد رفت تو گوشم. هنوز خوب نشده. سرما هم خورده بودم انگار که عفونت کرده. این سه روز کلداکس و چرک خشک کن خوردم افاقه نکرده. فردا میخوام برم دکتر ولی نمیدونم دکتر خوب اینجا کجاست. دفترچم هم نبست جناب همسر بردن تمدید کنن حالا نمیدونه کجا گذاشته. 

دلم برا خونه تنگ شده بود خوشحالم که اومدم. بابا و مامان خیلی دلتنگ شدن در روز چندبار زنگ میزنن.

مادرشوهرم میگفت زهرا مریضه نرین خونه بیاید پیش من ولی من به همسری گفتم تشکر کنه بالاخره باید عادت کنم و بتونم از پس کارهام بربیام همیشه که مادر و پدر پیش آدم نیستن.

همسری این سه روز نمیزاره من کار کنم یا ظرف بشورم. همه کارها  رو وقتی از سرکار میاد خودش انجام میده حتی سبزی پاک کردن رو. خدا بهش سلامتی بده حسابی حواسش بهم هست. شکر. خدایا شکر.


[ یکشنبه 2 آبان 1395 ] [ 23:42 ] [ زهرا ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 79622