X
تبلیغات
رایتل

سلام.

چطورین؟ اصلا حوصله نوشتن ندارم. 

خواهر زن داداشم جوان بود فوت شد. تصادف کرد. خدا رحمتش کنه مهربون و خوش اخلاق بود. 

پدرمم رفته بود کربلا و برگشت الحمدلله.  

و من الان سومین هفته ای هست که تهرانم. دلم برا خونم تنگ شده ولی خوب اصصصلا حوصله این رو ندارم که هر هفته همسری میخواد بیاد تهران من برم خونه مادرشوهرم تا بیاد و یا برم مهمونی تا بیاد.

همچنان حقوق رو تیکه تیکه میدن و در حد بخور نمیر. و واقعا شرایط سخته چون نمیدن همش رو.

بهش,گفتم بیاد شرکتی که دوستش تو تهران داره کار میکنه توش. براش جور کرده. اون شرکت خوبه که اصلا خبری نیس. والا فک میکنم طلسم شده کارمون. 

به گمونم باید تا قبل عید اسباب بکشیم بیایم تهران. فقط مشکل خونس. من نمیخوام بیایم خونه مامان اینا. با اینکه دو طبقه خالی هست اما زن داداشام و بقیه حرف میزنن و ممکنه کار به تیکه و کنایه هم برسه البته که مادرم و پدرم ذوق میکنن اگر من بیام ور دلشون. خوشحال میشن بنده های خدا ولی از ترس حرف بقیه نمیخوام بیام 

اونا میگن یکی دوماه اول پول نیس. والا نمیدونم چه کنم.

خدا کمکمون کنه. من امیدم به خداس. 

برای اروپا هم اپلای کرده بود همچنان درحال برسی هس.

تافلش هم میخواد اسم بنویسه واسه امتحان میگه فعلا پول ندارم. 

دعا کنین دوستای خوبم.

[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 01:55 ] [ زهرا ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82450