X
تبلیغات
رایتل

سلام.

مادرشوهرم رفت مشهد. وای انقدررر از شیرینی و اسنک که درست کردم خوشش اومد و تعریف کرد پیش همه.

و تو دلم خوشحال شدم که دلش رو شاد کردم. هرکسو که میدید میگفت عروسم برام این چیزها رو درست کرده.

چند وقته به شدت هوس آش رشته کردم, سبزی آشی هام تموم شده باید بگیرم باز.

برای هفت سین عدس میخوام سبز کنم. الان ریشه های بلند دراورده ریختمش تو ظرف اصلی. خیلی خوشحالم. از خدا میخوام سال خوبی باشه برای همه انشاءلله.

اولین بارمه دارم تنهایی سبزه میریزم. کلی هم دعا کردم موقع خیس دادن عدس.

ایندفعه وقت نکردم کیک اسفنجی برای برادرشوهرم درست کنم حالا این هفته که میرم براش میبرم انشاءلله.

از خدا میخوام  به همه سلامتی و طول عمر بده تو این سال جدید به پدر و مادر و خونواده من هم بده. 

برای عروسی داداشم نه تنها ذوق ندارم که کلی هم نگرانم برای بابت و مامان واسه پول مراسم و این چیزا. راستش عروسمون که یادتونه اولش گفت هیچی نمیخوام و این حرفها, برای مراسم هم اونا گفتن هرچی خودتون میخواید و هرطور میتونید بگیرید برا ما اصلا مهم نیس, ولی پدرم برای همه چیز خود عروسمون رو خواست و گفت عروسی توعه باید به میل تو باشه و اونم برای هرچیزی بالاترین ها رو انتخاب کرده, .نکرده معقول تر رفتار کنه.

دلم میسوزه برا بابا. سه تا دوربین ورداشته برا مراسم, کلیپ اسپرت و فلان ورداشته, باغش یه باغ خیییلی بزرگ و باشکوه شام فلان, دسر فلان, خوب میتونس همه اینها رو معقول و باتوجه به بودجه یک چیز آبرومند و عالی انتخاب کنه.  بابای مهربونمم دیگه هیچی نگفت, گفت دختره آرزو داره برا عروسیش. ولی به شدت تحت فشاره و همش تو خلوتش با مامان برای پیشبرد هزینه ها احساس نگرانی و سنگینی زیادی میکنه. الهی خدا خیر بده به خواهرم, مادر محیا. ده تومن پول داد به بابا. بابای من که هیچ وقت از کسی پول نخواسته و هیچ وقت از بچه هاش چیزی نگرفته ببینین چقدررررر تحت فشاره که قبول کرده الهی بمیرم برا شرمندگیش که هی میگفت. داداشام که الهی خدا بیشتر بهشون بده, یه تعارف به بابا نمیکنن. فقط داداش بزرگم که دبیره تعارف میکنه.

منم همش میگم کاش داشتم کمک میکردم. اون روز دامادمون که دنبال کارای عروسی و اینا میره, اره دامادمون چون داداشا خودشون رو خلاص کردن هیچ کمکی نمیکنن!! به عروسمون گفت.... خانم شما که اولش هی میگفت هیچی نمیخوام و فقط سعید برام مهمه و این حرفها حالا یه درصد کوتاه نمیای از هیچی به هرحال زندگیتونه باید باهم بسازید اونم گفته خوب چیکار کنم عروسم دیگه برام مهمه, دامادمونم نه گذاشت نه برداشت گفت اونجور که پیداس همه چیز برات مهمه جز خود سعید!

[ شنبه 21 اسفند 1395 ] [ 08:26 ] [ زهرا ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 91902