X
تبلیغات
رایتل

سلام. الان ساعت سه و بیست و پنج دقیقه نیمه شبه و من خوابم نمیبره.  اخه قراره مامان اینا دو سه ساعت دیگه حرکت کنن و بیان شمال. می خوام براشون حلیم درست کنم. و تصمیم دارم اگر بشه نخوابم تا صبح خواب نمونم و حلیمو به پا کنم.

امروز همسری رفت رنگ خوراکی که میخواستم رو خرید. میخوام سالگرد ازدواج بگیرم به امید خدا, و کیکش رو خودم درست کنم.

میخوام مادرم اینا و مادر و داداش همسری رو دعوت کنم. کلی مدل های مختلف از تزیین و اینا نگاه کردم, میخوام پایپینگ ژل و باترکریم درست کنم برای تزیین. انشاءلله که خوب بشه.

خیلی خرج گذاشتم رو دست همسری بینوام. برای خرید بند و بساط کیک و شیرینی. 

دو نوع شیرینی میخوام درست کنم, شوگر کوکیز با تزیین رویال آیسینگ و آیس باک کوکیز. تو سایت های غیر فارسی زبان خیلی خوب یاد دادن,  تو سایت ایرانی هم بخواید درست کنید شف طیبه فکر کنم داشته باشه آموزش کوکی های مختلف رو و رسیپی هاش هم قابل اعتماده.

دارم زور میزنم نخوابم و بیدار بمونم.

یه دانشگاه دیگم تو سوئد دوباره همسری اپلای کرد امشب. کلا منتظریم جواب ها بیاد, اوپسالای سوئد که شهریور اپلای کردیم هنوز جواب ندادن, حتی نگفتن ریجکتیم, میزنن در حال بررسی. نمیدونم چه صیغه ایه!! خودش امشب هی میگفت دعا کن این بشه.

همسری بی نوای من. خیلی دوسش دارم, خیلی هوامو داره. یه وقتایی دعوامون میشه ولی دعوا نمک زندگیه.

خدایی کلا هوامو داره, هرچی بخوام تا جایی که در توانش هست فراهم میکنه و از خودش میزنه بخاطر من. 

همسری من روز به روز داره پخته تر و جا افتاده تر میشه و این از رفتارهاش کاملا مشخصه.

خدا به همه و همسری من سلامتی و طول عمر عنایت کنه.

پدرم الهی فداش بشم از قلبش باید عکس میگرفت و بررسی میشد, دکتر گفته جواب قطعی بعد عید میاد, توروخدا دعا کنین بابایی من چیزیش نباشه. دلم عین سیر و سرکه میجوشه یادم میفته. جون عزیزاتون همیشه سلامت و عالی باشه, برای بابایی مهربون منم دعا کنین.

مامانمم یه ناراحتی پوستی پیدا کرده بود, بابام به زوووور بیمارستان رازی وقت گرفت, پر بود همه وقتها, دیگه بابام با رئیس بیمارستان صحبت کرد اون نامه داد تا راهشون دادن تو, مامانم میگه از دوتا نگهبان رد شدن تا برسن تو.

خدا هیچکسو اسیر بیمارستان نکنه.

گفتن داروی قلبش بهش دیگه نمیسازه و به دکتر قلبش نامه نوشتن که دارو رو عوض کنه.

الحمدلله مشکل داخلی نبود. شکر.

یه مورد دیگه هم مساله آجیله. ما الان درگیر خرید آجیل هستیم. خدا کمک کنه بتونیم تهیه کنیم.

کاش میشد هرکی توان داره بخره هرکی نداره نخره و کسی هم نمیگفت اینا اجیل نداشتن پیف پیف.

و مساله بعدی عیدی هست. باید پول عیدی هم بدیم.

حالا نمیدونم, مثلا کاش میشد هرکی طبق توانش عیدی میداد مثلا اینطوری نبود که اگه به یکی دو تومن دادی تو دلش بهت چیزی بگه. حالا این دو تومن مثال بودش. خوب ما که بچه بودیم عشق میکردیم با عیدی. بچه های الان از بس همه چی براشون فراهمه معلوم نی با چی ذوق میکنن. عیدم به عیدیش خوش میگذره. خدا به همه توان بده.

خوب من دیگه زیاد حرف زدم فعلا از بالای منبر بیام پایین.

خدا به همراهتون دوستای گلم, سال خوبی پیش روتون باشه.


[ جمعه 27 اسفند 1395 ] [ 03:47 ] [ زهرا ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82450