X
تبلیغات
رایتل

سلام.

نصفه شب حدود ساعت چاهار, داداش و خانومش میان سمت ساری. خوب یک روزه میان. جوجه گرفتم بهش مواد زدم گذاشتم تو یخچال. یه اشتباهم کردم و اون اینکه بهش ماست هم زدم!! و احتمالا تا فردا عین پنبه نرم بشه. ولی خیلی زعفرون زدم و دلم نیومد آب بکشمش تا ماستش بره. دسر شکلاتی درست کردم با موز و بیسکوییت مادر, سالاد ماکارونی هم درست کردم. همسری گفته برنج هم بزار. اخه چون می خوایم بریم بیرون سخته برامون که بخوام پلو هم بپزم آخه قابلمم سیاه میشه رو آتیش. مگه اینکه همین خونه بپزمش و بزارم لای پارچه قابلمه رو تا خنک نشه و ببریمش.

ماشین هم نداریم. نه ما. نه داداش. سخت میشه برامون. هوا هم سر ناسازگاری داره و بارون پراکنده میزنه.

رفتیم برا عروسمون کادو خریدم. ازین ظرف های پذیرایی دو طبقه که اسمش نمیدونم چیه. روش هم ازین طرح های رومی داره. خونه خستم کرده کلی تمیزش کردم. یه عالمه از لباسها و مانتوها و روسری شال هایی که نمی پوشیدمشون و تر و تمیز بود رو کردم تو چند تا کیسه بزرگ با چندتا کیف. می خوام ببرم تهران بدم زنداداش بزرگم کسی رو میشناسه که نیازمنده بیاد بده به اون خانوم نیازمند. کلی کمدم خلوت شد.

شاید زوده اما من امروز منتظر بودم اون مشاور با همسری از طریقی تماس بگیره. اما نشد.

همسری خیلی جدی در حال مقاله کردن اون مساله هلنده. و یه استادی دیگه از انگلیس میخواد باهاش جمعه هفته بعد اسکایپ داشته باشه. و اینکه یه مقاله بهش داده گفته اینو  پورپوینت کن و اونچه فهمیدی برای من بفرست.

خدا کنه همسر نازنینم این همه زحمت می کشه به نتیجه زحماتش برسه طفلی. الهی بگردمش گناه داره خیلی تحت فشاره. روزی چندبار به من میگه من شرمنده توام نمیتونم تو چشم هات نگاه کنم. 

خدایا کمکمون کن. 

[ جمعه 8 اردیبهشت 1396 ] [ 01:56 ] [ زهرا ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 71847