X
تبلیغات
رایتل

سلام.

الان که دارم مینویسم ساعت ده و سی و هشت دقیقه صبحه و من تازه از انجام کارها ی سوپیشینه برگشتم خونه مادر همسری.

از یکشنبه هفته پیش تا امروز که شنبه اس اینجاییم. هرچیم به این همسری گفتم منو ببر خونه گوش نداد. چهارشنبه به زور از خونه برام لباس زیر و یک دست لباس شلوار خونگی آورد تا بعد یه چاهار روز بتونم برم حموم. اونم بعد اینهمه عرق کردن تو این هوای گرم و شرجی. دیشب بازم رفتم حموم و باز همین لباس شلواری که تنم بود رو پوشیدم. امروز  قرار بود برم تهران برای انجام کارهای ترجمه. همسری میگه فردا برو.راستش من نمیدونستم انقدررررر دنگ و فنگ داره ویزا. اولین بار بود که رفتم اداره آگاهی و دادگستری. اولین بار بود که زندانی های با لباس زندانی و دستبند زده دیدم.  یه جورایی از محیطش ترسیدم و خیلی خوشحالم که حقوق رو ادامه ندادم!! عموکوچیکه همسری ازون کار چاق کن های حرفه ایه, ینی با رییس آگاهی و دادستان و اینا عییین رفیق صدساله بود. گواهی سوپیشینه ما رو تو همین دو سه ساعت گرفت. کاری که برای بقیه چند روز طول میکشه. و من عذاب وجدان دارم برای این پارتی بازی و از خدا میخوام ببخشه مارو. و درواقع از طرفی هم گفتم کس بی کس خداست, همسری یتیمه ولی خدا کارشو راه میندازه. انشاءلله به همه اونایی که اونجا کارشون گیر بود هم کمک کنه. همسری میگه امروز نرو تهران. فردا صبح برو. میگه الان خونه مامانم باش شاید داییم بتونه مبلغی پول برات بزاره تو حسابت و تو پرینت اون رو بگیری و بزاری تو پروندت. به پدرم هم گفتم لطف کنه و سند خونه رو برام بزاره. فقط دعا کنین کارهامون به مشکل نخوره, این استرس ویزا خیلی خیلی سخت تر از اپلای و اینهاست.چون ما وقتمون هم کمه به جهت اینکه باید شهریور پاسمون اومده باشه و اونجا باشیم به لطف خدا. و باید درجا پاس ریکوئست بشیم و ریجکت بشیم دیگه وقت نداریم. همسری بیش از همه استرس داره.

,راستیییییییی 

دوست همسری دیشب بحث ماجرای اون شب رو پیش کشید. و درواقع من و همسری رو متهم کرد. همسری هم برای اولین بار تو عمرش مثل یک مرد وایستاد و جوابش رو کاملا محترمانه و  خوب داد تا در نهایت دوستش فهمید تند رفته. ولی در کل بحثش مفصله و باید بعد که حالش رو دارم بیام براتون تعریف کنم. فعلا که به شدت خسته ام صبح زود پاشدم با اجازتون کمی دراز بکشم

اینم بگم که گویا باید دعوتشون کنم خونمون به گفته همسری, کاری که اصلا دلم نمیخواد: /

یک چیز دیگه, اگر دوستی از کانادا اینجا رو میخونه و تمایل داره کمک کنه و راهنماییم کنه اطلاع بده برای مدارک ویزا ببینم داریم درست پیش میریم یا نه. ممنون.

[ شنبه 23 اردیبهشت 1396 ] [ 10:58 ] [ زهرا ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 79622