X
تبلیغات
رایتل

سلام.

درحال جمع اوری مدارک ویزاییم. اوردم تهران ترجمش کردم شد چهار صد و چهل و پنج تومن .مادر زنداداش بزرگم فوت کرد, همون که چند ماه پیش خواهرش رو از دست داد. طفلی داغونه. مادرشوهرم و عمه همسری مادر همون دختر معروف با چند نفر فامیلا اومدن برای ختم. امشب هم دخترعمه معروف دعوت کرد بریم خونشون. شوهرش با خواهرش که طلاق گرفته تهران زندگی میکنن. والااولش گفتم نمیام. مادرشوهرم چندبار گفت گفتم نه. تا اینکه اومد خودش تو حیاطمون صدام کرد گفت بیا و این حرف ها. دیگه رفتیم. بد نگذشت. خوبم نبود. خواهرش خیلی مهربون و خوش برخورد بود. والا من که اصلا حالیم نشد غذا چی بود میوه چی بود, انقدر درد داشتم.

تو این بی پولی دندون عقلم به شددددت درد گرفته و زده به چاهار تا دندون کناریش

کل فکم تو درده 

گوشم تو درده 

گلوم تو درده 

دارم میمیرم. همسری سیصد تومن پول ریخت گفت برو فعلا عقلو بکش دردت بره 

نرفتم, گفتم پول نداریم برا ترکیه و اینا و انگشت نگاری .

ولی امشب دیگه دردش غیر قابل تحمل شده, حتتتتما شنبه میرم دکتر.

ای خدا یه پولی برا دندون برسون توروخدا.

[ جمعه 29 اردیبهشت 1396 ] [ 01:36 ] [ زهرا ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 79622