سلام.

درد دندون عقلم خوب شده, گویا هر تیکش که میخواد دراد انقد درد داره, دو ساعت دیگه نوبت دارم و میرم کلینیک.

سابمیت کردیم و منتظر نامه بایو هستیم که برای ترکیه بلیط بگیریم.

همسری میگه ارمنستان و من میگم ترکیه, چون خواهرم مامان محیا هم دلش میخواد بیاد و من هنوز به همسری نگفتم که اونام قراره بیان و میترسم بهش بگم چون نمیدونم واکنشش چه خواهدبود. والا میترسم بهم بگه تو به خاطر خواهرت رو حرف من نه میاری و میگی حتما ترکیه, البته اگر هم بگه حرفش درسته ولی خوب نمیخوام اینو بگه.

دلم یک جوریه انگار هنوز باور ندارم. از اون شدت ناراحتیم درمورد وینیپگ کاسته شده و دیگه در اون حد ناراحت نیستم. درواقع خودم رو قانع کردم و سعیم بر اینه که تقدیر رو بپذیرم و بسپرم دست خدا.

خدایی که هرگز بدی من و همسری رو نخواسته. الحمدلله. 

به خانم صاحبخونه زنگ زدم پریروز و گفتم ما اخر تیر میریم. بعدم همسری با شوهرش صحبت کرد و اینا.

جمعه میریم پیشواز ماه مبارک رمضان و ما احتمالا سه یا چاهار روز در هفته بعد رو روزه نمیتونیم بگیریم بخاطر ترکیه.

به شدت به دعاهای شما نیاز داریم.

[ چهارشنبه 3 خرداد 1396 ] [ 11:50 ] [ زهرا ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 103340