سلام.

هنوز ویزا نیومده. ما وارد هفته پنجم شدیم و من خیلی امید داشتم این هفته پاس رک بشیم. نشد ولی!

تو گروه هنوز هستن بچه هایی که آپریل سابمیت کرده بودن و تازه پاس شدن. پس من نباید خیلی پرو باشم و باید صبور باشم.

دیشب از خونه مادرشوهرم برگشتیم ساری. همسری که دلش نمیخواس بیاد به دروغ گفت دوستم نمیتونه امشب بیاد گفته فردا صب میام. دوستش از آژانس ارزونتر میگیره و برا همین اون ما رو میاره و میبره معمولا. منم چون همسری همیشه دروغ میگه گفتم بده ببینم پیامش رو و تو گوشیش دیدم اصلا همچین حرفی نزده و گفته اره میام!!

بهش گفتم چرا انقدر راحت دروغ میگی آخه! میگه آخه دلم میخواس بمونیم!!!!

این کل ۳۶۵روز هفته بمونه خونه مامانش نه خودش نه مامانش نمیفهمن که زندگی تشکیل داده و باید خونه خودش باشه.

مامانش چندبار بمن گفت وسایلت رو جمع کن و بیاید اینجا کلا تا برین. منم لفظی گفتم چشم. چی بگم دیگه! رو مخن دیگه.

شاید تو این هاگیر واگیر دختر عموش با شوهرش بیان خونمون. حوصله هرچیزی رو دارم جز مهمون. نمیخوام مهمون بیاد وسط جم کردن اسباب وسایل.

دختر عموش رو دوست دارم و مشکلی با اومدنش ندارم ها فقط شرایطم یه خورده مناسب مهمون نیس. دختر عموش گفته میخوام بیام ساری خرید.

این روزا به خونه که نگاه میکنم دلم نمیاد بزارمش و برم. خیلی دوسش دارم. خونه قشنگم. وسایلم. نمیخوام.

نمیدونم این چه سرنوشتیه. دوری از مامان و بابا. بچه ها خواهربرادرا. نمیدونم.

خدا یه صبر عظیمی بهم بده.


[ شنبه 10 تیر 1396 ] [ 11:59 ] [ زهرا ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 116119