X
تبلیغات
رایتل

سلام.

هنوز شهرستان خونه همسری اینام.

دیروز رفتیم گشتیم. جنگل. خیلی خوب بود. مامانش مرغ ترش درست کرد و پلو زعفرونی. ولی بازم داداشش رفت کباب و جوجه خرید. همسری هم هله هوله و بستنی و منچ خرید اومد کلی بازی کردیم.

دو دفه رفتم تو خونشون حموم هر دو دفعه سوسک تو حموم بود. یه بار که داشت از پام میومد بالا. جیغ کشیدم پریدم تو حیاط. شانس آوردم کسی جز همسری خونه نبود. حیاطشونم سقف و دیوار داره اصلا از بیرون دید نداره. همسری ترسید دویید اومد فهمید سوسکه کلی بهم خندید.

امشب عموم و زن عموم اومدن اینجا دیدنم بخاطر اینکه دارم میرم. اخه این هفته میرم روستامون بابا و مامان میان بعدم برمیگردیم تهران و دیگه میمونم. مامانش فهمید میخوام کلا برم تهران تعجب کرد و یک جوری که انگار کار عجیبیه گفت ینی دیگه نمیای؟! گفتم اخه دیگه میرم تا یه سال مامان بابامو نمیبینم تو دلمم گفتم تو خودت میزاری همسری دو روز با من پاشه بیاد تهران پیش خونوادم بمونه؟؟؟!!!! والله اگه بزاره!

فردا شب خونه داییم که خانومش عمه همسریه دعوتیم. تنها عمه خوبش همین عمشه.

خیلی گرمه و تو اتاق خواب که ما می‌خوابیم کولر نیس. البته میشه تحمل کرد اونطوری هم نیس.

ویزامون هنوز نیومده و به شدت نگرانم. آخه دو هفته دیگه نیاد مجبوریم دیفر کنیم و زمستون بریم!


[ شنبه 31 تیر 1396 ] [ 02:53 ] [ زهرا ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82450