X
تبلیغات
زولا

سلام بچه ها.

دوشنبه هفته پیش با خواهرم اینا رفتم روستامون. خیلی خوب بود. از اون هوای شرجی و مزخرف و گررررم رفتیم تو دل کوه و مه و سرما. خیلی خوب بود. لذت بخش بود.

پنج شنبه همسری به همراه مادرش اومد. ینی دوازده اومدن و ناهار خونه پدربزرگش خوردیم و ساعت سه هم برگشتیم.

با اینکه خواهرم گفت تولد پسرشه بمونیم میخواد جشن بگیره. نموند. البته خودمم گفتم چمدون ببندم. باز هم خوبه مامانش اومد تا این اومد وگرنه من که هزار بار بهش گفتم و نیومد.

رفتیم و من چمدون دوم رو هم بستم. خیلی لباس برداشتم الان میگم کاش یکم کمتر کنم لباس ها رو. 

خلاصه که مقداری ظرف ملامین قدیمی خوشگل از مامان گرفتم گفتم ببرم. و یک مقدار وسایل بود که باید تو چمدون بزاریم و باید بخره همسری. الانم تهرانم.

این هفته خیلی باهام دعوا کرد. و توهین های فراوونی کرد و البته منم بهش توهین کردم. مثلا یه تومن پول خواهرمو ورداشته دلار خریده درحالی که من باید اون یه تومن رو برگردونم و اون نمیده پول رو من هم بهش گفتم دزد.

برای دندون پزشکی منم توقع داره پدرم منو ببره و کارای دندونم رو انجام بده و هرچی بگی تو شوهر منی تو باید پول بدی انگار با دیواری.

حالا فردا قراره برم کلینیک.

هنوز ویزامون نیومده!! اونایی که تو گروه بودن بعد از ما و ما بهشون راهنمایی کردیم اونا همه پاس شدن. 

دعا کنید. دلم نمیخواد دیفر کنیم. و زمستون بریم.

فامیلا خیلی حرف میزنن.

راستی دوستای گلم که از کانادا یه وقتایی اینجا سر می‌زنید؛ اونجا فروش کارای دستی یا حلیم و آش به چه صورتیه؟

میخوام ماه های اول جا موبایلی های خوشگل نمدی و حلیم و آش درست کنم بفروشم. اینا دست فروشی محسوب میشه؟

اجازه این کار رو دارم با ویزای اپن ورک؟

ممنون میشم‌ راهنماییم کنین.

[ شنبه 7 مرداد 1396 ] [ 13:49 ] [ زهرا ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 112769