سلام.

همسری دوباره همون عتیقه ای شده که بود.

داداشم خیلی دنبال وام‌دویید ولی جون اون یکی داداشم به اسم خودش و زنش رفته وام گرفته این نمیتونست دوباره وام بگیره گفت تو میای به اسم تو بگیرم؟ گفتم آره. به همسری هم نگفتم اصلا که هنچین چیزی هست.

حالا کار وامش درست شد و قراره فردا برم امضا کنم فقط.

اما دیشب کاش لال میشدم رفتم به همسری پیام‌دادم گفتم این طوریه جریان.

نمیدونید چیکار کرد. هرررررچی از دهنش درومد به من و داداشم گفت. میگفت تو گه خوردی رفتی گفتی باشه چرا وام برا خودمون نگرفتی. حالا من هی قسم و آیه که باباااا وامه من نیستش که این وام خودشه فقط به نام منه. گفت داداشت حروم خوره داداشت حق تو رو داره میخوره هرچی فحش زشت و کثیف بود به من و داداشم داد. از صب تا الان یک ثانیه بیکار نبوده. همیییین طور پیام میده فحش میده زنگ میزنه داااااد و بیداد فحش و همه چی.

دیگه نگم چه ها گفت.

داغم کرد. داغ داغ. جیگرمو سوزوند.

الانم درجا بعد شرکت بلیط گرفته پاشه بیاد منو ببره شهرستان. نمیزاره اینجا بمونم فحش میده.

بخدا اسیرم گرفتارم از دستش. از دست این مرد نا نجیب. این مرد بددهن. فقط یه مدرک مهندسی قاب کرده زده به دیوار.

گل بگیرن در اون دانشگاهی که ادب یاد دانشجو نمیدن.

خستم کرده.

امروز ویزای خیلی ها رو دادن و ما موندیم.

اینم مزید بر علت.

حالا قراره بیاد منو بکشه و ببره خونه مادرش به قول خودش من اگر نکشتمت ادم نیستم!

منم گفتم اونجا شرجیه گرمه من سختمه داداشت نامحرمه حداقل کلید خونه مادرم رو بگیریم بریم اونجا ولی با دیواری انگار!!!

گفتم الهی به تهران نرسی همون توراه بمیری!

اونم گفت داداشت بمیره!

البته زبونم لال شه الهی به سلامت برسه.

[ دوشنبه 6 شهریور 1396 ] [ 17:36 ] [ زهرا ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 116119