سلام.

همسری آخرشم اون یه تومن خواهرمو نداد دیگه!

دیروز سه تا ربع سکه هامو دادم به خواهرم. میشد یک ملیون و صد.

کل دارایی من پنج تا رب سکه بود با یه دستبند شیشصد تومنی!

الانم فقط دوتا از این سکه ها مونده.

خیلی ناراحتم.

نه به خاطر اینکه سکه هامو دادم. باید یک جوری پول رو میدادم بالاخره. از بی غیرتی همسری. البته بهش نگفتم. اگر بگم پدرم رو در میاره که چرا این کارو کردی. دیگه حالیش نمیشه پول خواهرمه. والا فامیلا خودش هزار تومنم بدن درجا پولشونو برمیگردونه ولی ما هرکی بده وظیفشه و هرچی الان دو سه ماهی بهش گفتم میگفت نه پول خودمونه دادم دلار خریدم پول اون نیس!

همین کارا رو میکنه ویزا نمیاد دیگه. اه

ینی یاد خونوادش و فک و فامیلش میفتم ها میزنم توی سر خودم میگم چقدرررررر احمق بودم بله گفتم. با وجود خواستگارای خیلی خیلی بهتری که داشتم. هم از نظر خونوادگی هم فرهنگی و هم تحصیلی و شغلی!

فکر می‌کردم عشقی که همسری بمن داره هییییچ مردی نداره. و حس اعتمادی که بهش داشتم به احد الناسی نداشتم.

خوب اشتباه کردم.

همسری خیلی هم مهربونه و دلسوز. ولی متاسفانه این اخلاق های بدش اونقدر پر رنگه که اینا نشون نمیده.

خدا کنه وقتی رفتیم اونور تغییر کنه.

البته وقتی کنار همیم خیلی خیلی بهتره اخلاقش. دلم برای اون خود مهربونش تنگ شده.

پ.ن: ای دا جان تولدت مبارک دوست قشنگم. اومدم کاننت بزارم دیدم بسته اس. خیلی دوستت دارم. تولد صد و بیست سالگیت عزیزدل.

[ پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 ] [ 08:20 ] [ زهرا ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 116119