X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

سلام.

اومدیم تهران‌ . همسری به مامانش گفت اونم ظرفم رو داد.

البته شسته بودش رو آبچکون بود خودم ورش داشتم دیگه ازش نپرسیدم گذاشتی ببرم یا نه. پرسیدن نداره که!

عمه هاش یه نفر ترشی آلوچه و اون یکی رب انار بهم داد. مادرشم دو کیلو عسل گرفت. می‌دونم اگر دستش بود بیشتر می‌کرد برامون. به هر حال خودش هم خرج داره و گناه داره زن تنها.

دوتا جا نوشابه ای پر هم سیرداغِ خشک شده درست کرد داد ببریم.

اومدیم تهران. پدرم به مادرم گفت هرچی که زهرا لازم داره براش تهیه کن.

مادرم رفت مولوی دیویس هزار تومن خرید کرد. راستش به ما گفتن هممه چی اونجا هست و فقط عسل و زعفرون بیارید. ولی ما چون یک ماه و نیم قبل ثبت نام همسری  میریم و باید از جیب بخوریم و تا بیایم آشنا بشیم و اینا گفتیم یه سری چیزهای ضروری بگیریم. که البته مامان همه چی گرفت.

از خلال بادوم و پسته تا چایی و چوب دارچین و هل و نبات و آویشن و زنجبیل تازه و پودر شده و ادویه دارچین و جوپرک و گندم پرک و نشاسته و زیره سبز و سیاه، قوری لیوان سینی گل پر سماق و آرد برنج و زعفرون و چایی کیسه ای پلاستیک فریزر و پر لیمو عمانی و گل سرخ و....

دیشبم رفت پتو مسافرتی ازین جدیدا که نرمه و مث پتوی خونگیه خرید گفت اینم ببرین. آخه جهاز خودمو جمع کردم یادم رفت از توش پتو مسافرتی رو وردارم. الانم صد تومن به همسری داد گفت بره زیلو بخره دوازده نفره تا زمانی که اونجا بخوایم فرش بگیریم.

البته من به همسری گفتم نگاه کنه اگه دوازده نفره خیلی جاگیره شیش نفره بخره.

مادرم گفت حالا این یه بار رو که بری دیگه اونجا خودت همه چیزو پیدا میکنی و لازم نی هر دفه از ایران ببری با خودت.

دعا کنید همه چیز به خیر و خوشی بگذره.


[ یکشنبه 23 مهر 1396 ] [ 12:08 ] [ زهرا ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 106564