X
تبلیغات
زولا

هیچ حس خاصی از این روزهای آخر ندارم.

انگار دور می‌بینم رفتن رو. انگار هنوز وقتش نیست. انگار نه انگار که همش دو هفته مونده! اصلا واقعا ها. واقعا انگار اصلا باور ندارم قراره برم و مامان و بابا و عزیزانم رو برای مدت طولانی حداقل یک سال نبینم!

خیلی دارم ریلکس برخورد می‌کنم و می‌ترسم وقتی که باهاش رو به رو شدم یهو فشار بیاد بهم! یهو اذیت بشم.

خودمو آماده نمیبینم. انگار قراره برم ساری و هر وقت بخوام می‌تونم برگردم.

چرا انقدرررر بی خیال هستم؟!

یا ساده تر اینکه، چرا روز به روز نزدیک شدن به تاریخ پرواز رو حس نمی‌کنم؟ انگار مثلا دو ماه مونده نه دو هفته.

[ شنبه 4 آذر 1396 ] [ 10:25 ] [ زهرا ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 112769