دیشب مهمونی داداش دومیم بود 

امشب مهمونی خواهرم مامان محیا

فرداشبم مامانم.

البته همه خواهربرادرام دعوتی گرفته بودن برامون. این سه روز به خاطر اومدن همسری و مامان و داداشش از نو گرفتن.

دلم خیلی تنگه. داداشم بزرگه بهم پول داد. زنداداشم که بوسم کرد گریه کرد. خیلی ناراحت شدم :(

اخرین شبیه که تو رخت خواب عزیزمم.

فردا این موقع انشاءلله فرودگاهیم

از پرواز میترسم

الهی به امید تو.

[ پنج‌شنبه 16 آذر 1396 ] [ 01:26 ] [ زهرا ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. من زهرام. با همسری عزیزتر از جونم سال نود و دو عقد کردیم. عید سال نود و پنج عروسی کردیم. میخوام لحظاتمون اینجا مثل یه دفتر خاطرات ثبت بشه. همه بالا و پایین زندگیمون. برای همسایه ات نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن میشود. دعا کنین همه و بعد ما دوتا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 116119